ميرزا محمد حيدر دوغلات
197
تاريخ رشيدى ( فارسي )
غرب ، تقريبا به مسافت سه روزه راه ، در جاده منتهى به چارچان و ختن واقع بوده است . ژنرال پرژوالسكى سه سال بعد از درياچه لوب بازديد كرد و در واقع زمستان 7 - 876 را در حومه آن سپرى ساخت و محل كار خود را در روستاى جديد چارگاليق ( در جنوب غربى درياچه ، تقريبا به مسافت يك روزه راه ) قرار داد . در اين محل ، بقايايى از ديوارهاى گلى و برجهاى نگهبانى يك شهر باستانى ديده مىشد كه بوميان آن را اتگوش ) hsugotto ( يا شهر اتگش مىناميدهاند . اتگش ، خلف خانى بوده كه گفته شده بر آنجا حكومت داشته است . در فاصله دو روزه راه [ منظور طى مسافت با پاى پياده است . ( م ) ] از چارگاليق در مسير چارچان ، خرابههاى دو شهر ديگر نيز موجود است . اخيرا [ منظور آخرين دهه قرن نوزدهم ميلادى است ( م ) ] ژنرال پرژوالسكى آثار شهر سومى را كشف كرده كه بسيار گسترده بوده و در نزديكى ساحل جنوبى درياچه قرار گرفته است . نام محلى اين ناحيه ، كونه [ تلفظ كلمه كهنه در زبان تركى ( م ) ] شهريا « شهر كهن » است و به ظّن سريول اين بقايا متعلق به لوب مورد نظر ماركوپولو و ميرزا حيدر مىباشد . ماركوپولو در روايات خود كه بيش از دويست سال قديمىتر از گفتههاى ميرزا حيدر است ، طورى از شهر سخن مىگويد كه ظاهرا در دورهء او هنوز موجوده بوده - وى چيزى از اين خرابهها نگفته - در سخنان ماركوپولو چيزى ضبط نشده كه حاكى از دفن شهرى مانند كتك در شن بوده باشد . ماركوپولو از محل اخير چيزى نمىگويد و ظاهرا ژنرال پرژوالسكى چيزى دربارهء آن ، حداقل با اين نام ، نشنيده است ، با اين همه احتمال دارد با توجه به خرابههايى كه وى از آن سخن مىگويد ، بتوان آن محل را نماينده شهرى به نام گاس شهر ناميد كه به نظر مىرسد بيشتر از آن دو شهرى كه ذكرش گذشت ، در مسير شنهاى روان قرار داشته است . گزارش ميرزا حيدر از شهر مدفون كتك در شن ، جالب و روشن اما بدون ترديد مبالغهآميز است . دكتر بللو كه به همراه سرفورسيث در محلى موسوم به اردوم پادشاه ، در حدود چهل مايلى شمال شرقى ينگى حصار شاهد چنين جريانى بوده ، به خوبى به تشريح آن پرداخته است . امواج شن ديده مىشود كه به تدريج پيش رفته اما نمىتوان تخمين زد كه اين امواج طى چند سال شكل گرفته است . وقتى تپههاى كوچك شنى در مقابل ديوارهاى بناها انباشته مىگردد ، ارتفاع آن افزايش مىيابد تا به كلى چيزى را كه مانع پيشروى آنهاست فرا مىگيرند و مىپوشانند . تندباد يا توفان مىتواند به اين مرحله اخير كمك كند و ظاهرا فاجعهاى كه مؤلف از آن سخن مىگويد ، ناشى از يك توفان بوده است . در هيچ موردى ، چنان كه شيخ جمال الدين در متن توصيف كرده ، شن مانند برف از آسمان نمىبارد ، اما بدون ترديد هنگام بروز تندباد ، آسمان پر از شن مىگردد ؛ در حقيقت خود شيخ از فاجعه كتك در حدى سخن گفته كه نشان دهد از مدتها قبل از بروز فاجعه ، از وقوع آن خبر داشتهاند و آن توفان صرفا حادثه نهايى را تشكيل داده است . در اينجا شايد بتوان متذكر شد كه هوا در تركستان شرقى در تمام ايام ، جز پس از بارندگى ( كه به ندرت اتفاق مىافتد ) با لايهاى از غبار انباشته شده و مه بسيار نرمى از خاك و شن معلق ، آسمان را تاريك ساخته است . بارش باران ، مه را دور مىسازد ، اما بلافاصله پس از توقف بارندگى ، بار ديگر شن در ستونهاى مدور و به شكل ابرهاى كوچك به هوا برمىخيزد كه سرانجام گسترش يافته و به هم مىپيوندد تا طى چند ساعت دوباره غبار خشك در مسافتى گسترده شكل مىگيرد . در خصوص نام كتك ، تمام متون موجود در موزه بريتانيا ، آن را به همين ترتيب هجى كردهاند و مخصوصا سرفورسيث در نسخه تاريخ رشيدى خود در ذكر هجاى آن به همين شيوه سخن گفته است . اما در برخى نسخهها ظاهرا كنك - مشكل فقط يك نقطه است - خوانده مىشود و يك بار هم مباحثى بر سر شكل واقعى اين اسم درگرفته است . در حال حاضر نيازى به ادامه اين مطلب نيست . دكتر برتشنيدر ، نام چينى درياچه لوب راين - تسه ( مرداب نمك ) ، پو - سى - هاى ، و پو - چانگ - هاى ذكر كرده . معنى نام اخير « دريا ، يا